ღ عاشقانه ها ღ

آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو می بره



سلام دوستای گلم

یه چند سالی میشه که به خاطر بعضی مسائل دیگه نیومدم آپ کنم

امیدوارم مثل قبل با حضور گرمتون و نظراتون خوشحالم کنین.

ودر آخر:

سرنوشت ما یه میدون.. زندگی اما یه بازی..پیش اسم ما نوشتن،حقته باید ببازی


همیشه عاشق باشید

(پست ثابت)


+ نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1391 ساعت 13:9 توسط hAmId rEzA |


خاطرات


چنـــــــد شبـــــه کـــــه خــــاطــــراتــــــــــت دلمــــــــــو دیوونه کـــــــرده
خیلــــــی دوســـــت دارم بــــدونم کـــــی تــو قلبـــــــــت خـــونه کــــرده

هـــــــر شـــــب از خـــودم میــپـــــرسم ، که واســت چی کــم گذاشتـم
مـــن کـــه غــــیر از تـــو تــو قـــــــــلبم ، عشـــق دیگــــه ای نـــداشــتــم

نمــــیدونـــی چــــــی کــــــــشیدم ، وقتــــــی گفــــــتی داری مــــــیری
مــــن بـــه پات افتــــاده بـــــودم ، گفتـــــــــی دوســــــت دارم بمـــــیری

یـادتــه کــه شـــــونــه کـــی ، تکــــیه گـــاه گـــــریـــه هـــات بـــــــــود ؟
وقتــــــی اشکــات راه مــی افتــاد ، دســت کـــی رو گـونــه هات بـــود؟

آره اون مــــــــــن بـــــودم امــــــا ، مــــــــی دونـــــــم یــــــادت نمیــــــاد
بـــا اون هــــــیچ غمــــــی نــــــداری ، دلـــــــت شـــــــونمو نمـــــــیخـواد

امــــا مـــــن هنــــــوز بـــه یــــادت ، شــــــبارو تـــــا صبـــــــح بیـــــــدارم
تـــــو بـــــا اون شــــــادی و اینــــــجا ، عکــــــــس تـــــو مـــــونــده کنارم

تـــــو بــا اون شـــــــادی و گریـــــــه ، واســــــه مـــــن شــده یه عـــــادت
خیـــــــلی زود مــــــــنو فـــــروخـــتی ، چـــــــقد آســــــــونه خـــــــــــیانت

امــــــا کــــــینه ای نـــــــــدارم ، حتــــــــــــــی نـــــــفرینـــــــت نــــــــــکردم
تــــــــو هنــــــــوز خیلــــــــی عزیــــــــزی ، واســـــــــــــه قلـــــــــب پُره دردم

امـــــا بــــــا ایــــــن هــــــــــــمه دیــــــــگه ، نـــــای زندگـــــــــی نــــــــــدارم
خــدا حــــافـظ دیـــگه دیــــدار ، بـــــه قیـــــــامـــــــــت گـل بهارم


+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1392 ساعت 20:0 توسط hAmId rEzA |



یه شب خوب تو آسمون ، ستاره ای چشمک زنون

خندید و گفت کنارتم ، تا آخرش تا پای جون

ستـاره قــــشنگی بود ، آروم و ناز و مهربون

ستاره شد عشق منو ، منم شدم عاشـــــــق اون

اما زیاد طول نکشید ، عـــــشق من و ستاره جون 

ابری اومد ستاره رو ، دزدیــــد و برد نامهربون

حالا شـــبا به یاد اون ، زل میزنم به آســــمون

دلم میخــــواد داد بزنم ، این بود قول و قرارمون؟!

تو رفتی و از خودتم ، نذاشتی حتی یه نشون





تنهایی

              سکوت 

                  من ودل

معشوقه ای پیدا کرده ام به نام روزگار...!!!

این روزها سخت در آغوش خویش مرا به بازی گرفته است...!!!






چه حس قشنگیه وقتی میشی محرم دل یکی...

یکی که بهش اعتماد داری... بهت اعتماد داره...

از دلتنگی هاش برات میگه ...از دلتنگی هات براش میگی...

آروم میشه...آروم میشی..

حسی که هیچ وقت به تنفر تبدیل نمیشه...

این حس مثل قطره های باران پاکه...!!



جمع مان جمع بود.

من بودم و تنهایی و

تنهایی و

تنهایی و

تنهایی و

تنهایی و

تنهایی و

تنهایی و

تنهایی و

تنهایی و

تنهایی و

تنهایی و

تنهایی و

تنهایی و

......

آن قدر زیاد بودیم

می ترسم نام "تنهایی" از قلم بیوفتد!


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391 ساعت 11:54 توسط hAmId rEzA |


وضعيت خوبي نيست، زل ميزنم به دورها، به خاطره دو نفره مان در آن روزها...

وضعيت خوبي نيست، خيره ميشوم، بسیار طولانی، به زندگي بعدي ام... 

وضعيت خوبي نيست، گريه نميكنم، تا دم اشک می‌روم، بغض می‌شوم و برمی‌گردم

وضعيت خوبي نيست، عصباني نميشوم، داد نميزنم... وضعيت خوبي نيست....

وضعيت خوبي نيست، رنگ چشم هاي تو يادم نرفته است، راستی چه رنگی بود؟

وضعيت خوبي نيست، دست هايم سردتر از آغوش توست، وضعيت خوبي نيست...

وضعيت خوبي نيست، اسمت مدام مي‌آيد تا نوك زبانم و بعد زبانم را گاز مي‌گيرم.....

وضعيت خوبي نيست، هفته كم كم، هفت روزش كم ميشود، هفته پيش ٥ روز بود فقط، اين هفته ٤ روز هم نبود... 

وضعيت خوبي نيست، خيلي مي‌نويسم...

وضعيت خوبي نيست، تو را مي‌نويسم...

 وضعيت خوبي نيست، فكر مي‌كنم، تو را ننوشته ام، وضعيت خوبي نيست...

وضعيت خوبي نيست، شماره تو را نمي‌گيرم...

 وضعيت خوبي نيست، با تو حرف نمي‌زنم...

 وضعيت خوبي نيست، فكرت را بيرون كرده‌ام...

وضعیت خوبی نیست،  باور کرده‌ام که دوستم نداری....

وضعيت خوبي نيست، دلم سر جايش نيست...

وضعيت خوبي نيست، نيستي...

وضعیت خوبی نیست...


<a href='http://susawebtools.ir' title='گالری تصاویر سوسا وب تولز'><img src='http://susawebtools.ir/img/gallery/sheer/44.jpg' title='گالری تصاویر سوسا وب تولز' alt='گالری تصاویر سوسا وب تولز' /></a>




+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1391 ساعت 15:2 توسط hAmId rEzA |




چشمانت را  ببند و فقط لحظه ای خود را به جای من بگذار…

 

حس می کنی چقدر تنهایم؟!

 

وقتی میان این همه ادمک چوبی شانه ای نیست که تکیه گاه گریه ام باشد

 

وقتی که اغوشی نیست که از همه دل خستگی ها در بر بگیرم

 

وقتی دست های گرمی نیست که دستانم را شریک شود

 

یا اشکانم را با سر انگشت هم دلی پاک کند

 

وقتی که هیچ چشم منتظری در این دنیا برای من پلک نمی زند

 

وقتی صدایی نیست که خستگی لحظه هایم را با لحن گرمش دل داری دهد

 

وقتی که هیچ گوشی نیست که این همه دل نوشت را بشنود

 

حس می کنی تنهاییم را؟؟!!.....

 

اگر حس کردی

 

تو بگو چه باید کرد؟!......



بین دستای من و تو، فاصله خیلی زیاده!
تو روی ابرا سواری، من روی زمین پیاده!
یادته به من می گفتی؟ اوج می گیریم توی پرواز
اما از دلم گذشتی، با غریبه خوندی آواز...


قطره قطره اشک های من، می چکید به روی سازم
وقتی که با سر می گفتی، نمی خوام باهات بسازم
حالا نیستی تا ببینی بی تو هر لحظه شکستم
توی این پیچ و خم راه بریدم خسته ی خسته ام
میون جاده ی تردید توی خلوت تو سیاهی
بی حضور عاشق تو، گم شدم تو این دو راهی
یه طرف پر از ستاره، میگن عاشق شو دوباره
چه کنم؟ دلم به جز تو هیچ کسی رو دوست نداره!

______________________________________________________

جوون تر که بودم یکی عاشقم بود
من و که نمی دید دلش می گرفت زود

می گفت خیلی وقته دلم پا به پاته
می گفت هر جا باشی نگاهم به راتــه
منم بچه بودم دلم پر پرش شد
بهش ایـــن و گفتم اونم بـــاورش شد

خلاصه نشستیم یه رویا کشیدیم
واسه زندگیمون چه خوابایـــی دیدیم
به هم قـــــول دادیم که با هم بمونیم
تا هر جا که می شه تا هر جا بتونیم


____________________________________________________


گفتی "بخند" .... گفتم " نگاه کن"
گفتی" بگو " ....گفتم "بشنو"
گفتی "عاشق شو" ..... گفتم "حس کن"
گفتی "ثابت کن" .... گفتم "لمس کن"
گفتی "گریه کن" .... گفتم "بزن"
گفتی " برو " ....گفتم ... "خدا نگهدار"
ببین !
همیشه حرف ، حرف تو بوده!


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد



پرسید چرا دیــــر کرده است؟
نکند دل دیگری او را اسیـــر کرده است؟
خندیدم و گفتم: او فقط اسیر مـــن است، تنها دقایقی چند تــاخیر کرده است...
گفتم امروز هوا ســـرد بوده است...
شاید موعد قرار تغییـــر کرده است...
خندیــد به سادگیــم و گفت:
احساس پــاک تو را زنجیــر کرده است.

__________________________________________

خاطره هامون یادته؟چه لحظات قشنگی داشتیم.

چشمامو که میبندم میاد جلو چشام.عین یه فیلم.

یادته؟وقتی خیره میشدم بهت تو چشام غرق میشدی...

یادته؟وقتی نگام میکردی حواست پرت میشد...

یادت میرفت داری رانندگی میکنی بعد میگفتی:

میشه تو رل رو بگیری که من نگات کنم...

یادته؟تو آخرین دیدار گفتی:

بذار خوب نگات کنم...بذار خنده هاتو تو ذهنم ثبت کنم ...

چطوری باور کنم همه اینا از عشق نبود؟خودت بگو چطوری؟

خاطراتمون حالا برام شده رویای شبونه!




+ نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1391 ساعت 14:14 توسط hAmId rEzA |


گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها

حسرت ها را می شمارم

و باختن ها

وصدای شکستن را

... نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم

وکدام خواهش را نشنیدم

وبه کدام دلتنگی خندیدم

که چنین دلتنگــــــــــــــــم

دیگر هوای برگرداندنت را ندارم






هـــزار بار این پهلو اون پهـــــــــــــــــــــلو میــــــــشم

فایــــــــده ای نداره این تخـــــــــــت خواب

آغـــــــوش گرم تــــــــــورو کم داره

رفتنت دلمو میلرزونه و عاشــــــــــــق ترم میــــــــــکنه

وقتــــــــــی که هرجوری شده دلت میـــــــــــــــــخواد

 منو بــــــــه یه هم آغوشی عاشــــــــــــقانه دعوت کنـــــــی

وای چـــه لذتی داره آغــــــــوش گــــــــــــــرمت

مرد من امشــــــــــــب کی رو به آغـــــــوش گرفتی؟





باز دلم گرفت ....

آسمان هم نیم نگاهی ابریسیت؟

انگار آسمان دلش گرفته و بغض دارد!

گلایه های بسیاری دارم

نمی دانم از کجا آغاز کنم؟

یا نمی دانم صدایم به تو خواهد رسید

نمی دانم  آیا نشسته ای فقط به درد ما آدمها گوش کنی؟

آرزوهایم یک به یک فنا شدند

جوابی ندارم

خداوندا نمی دانم اگر آفریده ای چرا اینگونه؟

خداوندا آیا حکمت توست ؟

گفته ای درد و رنج را آفریدی تا امتحان کرده باشی؟

پس کجاست وعدهء رستگاری و شادیت؟

کفر گفتن آسان است خداوندا

می دانی که کفر نمی گویم اما گلایه دارم از روزگارت؟

زمین و آسمان از روزگارت به درد آمده اند جوابی نیافتم؟


+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1391 ساعت 16:19 توسط hAmId rEzA |


به سرنوشت بگویید..

اسباب بازی هایت بی جان نیستند..
آدمند..

می شكنند..

آرام تر..







رفتــم گفتـم از "خـــــیرش" مـی گــذرم.....
.
.
.
.
شنیـدم کـه زیــر لب گُفـت از"شــــــرش" خــلاص شـدم!!!



مـــــــــــــیدانی ؟

همه را امــــــــــتحان کرده ام !

قرص خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــواب

خـــــــــــــــــنده های زورکــــــــــــــــــــــــــی . . .

هنــــــــــــــدزفری توی گـــــــــــوش و گـــــــــــــــریه کردن

دل من این حــــــــــــــــــــرفها حــــــــــــــــــــــالیش نــــــــــــــمیشود !

آغوشــــــــــت را مــــــــــیخواهم !!!

بـــــــــــــــــــــــــــــــــــرگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد....!!!





تــــــــو نیـــــــــــــســــــتــ ـــــی هـــفــــت ســـــــــینـــم چـــــیـــــــــــدن نــــــــداره…

مــــــــــی گــــــن عـــــیــــــــــــــده ولــــــی دیــــــــــدن نــــــــــــداره…



+ نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1391 ساعت 20:13 توسط hAmId rEzA |